
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:مهندسی نرم افزار ورودی 86 در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود
افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند
این بزرگ سعی دارد بدور از راهایی که بعد از صفویه برای شناختن حسین درست شده حسین واقعی را بر ما بشناساند و درد اصلی او را برای ما توضیح دهد و بگوید و فریاد بزند که درد او بی آبی و لب تشنگی نبوده و شهادت اون از تشنگی و خصم دشمنان نبود بلکه به خاطر بدبختی مردم کوفه و نزدیکان یزید بود این روح حسین بود که تشنه جامهای لبیک بود وگرنه جسمش را از همان هنگام که حجه الوداعش را در عرفات ناتمام گذاشت، پاره پاره و مثله شده دیده بود و میدانست که میمیرد. حسین تشنه اب نبود همچنانکه عباس نبود. عباس جنگید تا جایی که دیگر بدنش جایی برای زخم خوردن نداشت. عباس تشنه اب نبود، تشنه اعتقادش بود و شهادت و پرواز و لبیک حسین که وارث ادم بود. یک نگاه احساسی حرکتی دارد شتاب زده و زود میرا. اما یک نگاه ذهنی و متفکر متحرک است و محرک و حسین تشنه لبیک همین نگاه بود. حسین تشنه اب نبود، تشنه شناخت بود. می خواست بداند ایا کسی خارج از ادای کلمات فهمید عمق دعای عرفه را؟ کسی فهمید چرا عرفات ناتمام ماند و به منا نرسید؟ کسی فهمید چرا حسین نه در منا که در نینوا به قربانگاه رفت و ثار الله شد؟ حسین تشنه اب نبود، تشنه لبیک بود و فهم و تفکر و معرفت ما از دین و اعتقادش که برایش جنگید و عقل ابی بودا را به عقل سرخ سهروردی پیوند زد و به خدایش هدیه کرد.
جمله روز: اگر باطل را نمي توان ساقط کرد مي توان رسوا ساخت و اگر حق را نمي توان استقرار بخشيد مي توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت.(دکتر شریعتی)
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 23:54
|
|
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبه اش کرد و تميز کردن زمين رو به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي
ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.»
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد.. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه اش رو دو برابر کنه.. اين عمل رو سه بار تکرارکرد
و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ...
پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکا شد. شروع کرد تا براي آينده ي خانواده اش برنامه ریزي کنه، و تصميم گرفت بيمه ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد:
«من ايميل ندارم.»
نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:
آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.
نتيجه هاي اخلاقي:
1. اينترنت چاره ساز زندگي نيست.
2 . اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، میتونی میليونر بشي.
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 0:16
|
|
(توجه) مخصوص همکلاسیها (توجه)
بنا به درخواست یکی از همکلاسیهای محترم به قید قرعه به کسی که بتونه صاحب این عکسو بشناسه و اسمشو بگه جایزه داده خواهد شد
![]()

لطفا در قسمت نظرخواهی با درج نام خودتان در مسابقه ما شرکت کنید
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 0:16
|
|
روزی خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است. شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد. پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید ! مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد . روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت . پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد . مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد . وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد . پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند !
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 0:15
|
|
Once all the scientists die and go to heaven. They decide to play Hide-n-seek.
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند.آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند.
Unfortunately Einstein is the one who has the den. He Is supposed to count up to 100 and then start searching.
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
Everyone starts hiding except Newton …
همه پنهان شدند الا نیوتون …
Newton just draws a square of 1 meter and stands in it Right in front of Einstein!
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد. دقیقا در مقابل انشتین!
Einstein's counting …97, 98, 99 and 100
انشتین شمرد 97، 98، 99 و 100
He opens his eyes and finds Newton standing in front. Einstein says Newton's out, Newton s out.
او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده. انشتین فریاد زد نیوتون بیرون ( سک سک) نیوتون بیرون (سک سک.(
Newton denies and says I am not out.
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
He claims that he is not Newton!
او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم!
All the scientists come out to see how he proves that he is not Newton …
تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست…
Newton says I am standing in a square of area 1 m squared. That makes me Newton per meter squared …
نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام… که منو نیتون بر متر مربع میکنه
Since one Newton per Meter squared is one Pascal, I'm Pascal, Therefore Pascal is out!!
از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد، بنابراین من پاسکالم، پس پاسکال باید بیرون بره!! (پاسکال سک سک).
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 1:35
|
|
· To fall in love.
عاشق شدن
· To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخندید که دلتون درد بگیره
· To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتید ببینید هزار تا ایمیل دارید
· To go for a vacation to some pretty place.
به یه جای خوشگل برید برای مسافرت
· To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقتون از رادیو گوش بدید
· To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب برید و به صدای بارش بارون گوش بدید
· To leave the! shower and find that the towel is warm.
از حموم که اومدید بیرون ببینید حو لتون گرمه !
· To clear your last exam.
آخرین امتحانتون رو پاس کنید
· To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
یه کسی که معمولا" زیاد نمیبینینش ولی دلتون می خواد ببینید بهتون تلفن کنه
· To find money in a pant that you haven't used since last year .
توی یه شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردید پول پیدا کنید
· To laugh at yourself looking at mirror, making faces.)
برای خودتون تو آینه شکل در بیارید و بهش بخندید
· Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشید که ساعتها هم طول بکشه
· To laugh without a reason..
بدون دلیل بخندید
· To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوید که یه نفر داره از شما تعریف می کنه
· To wake up and realize it is still possible to sleep for a
couple of hours.
از خواب پاشید و ببینید که چند ساعت دیگه هم می تونید بخوابید
· To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنید که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره
· To be part of a team.
عضو یک تیم باشید
· To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنید
· To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنید
· To feel butterflies! in the stomach every time that you see
that person.
وقتی "اونو" میبینید دلتون هری بریزه پایین !
· To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانتون سپری کنید
· To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون دارید رو خوشحال ببینید
To use a sweater of the person that you like and find that it still
smells of their perfume.
پلیورش رو بپوشید و ببینید هنوزم بوی عطرش رو میده
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنید
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشید که بدونید دوستتون داره
To laugh .......laugh. .......and laugh ...... remembering stupid
things done with stupid friends.
یادتون بیاد که دوستای احمقتون چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندید و
بخندید و ....... بازم بخندید
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که حلش کرد بلکه یه هدیه است که باید ازش لذت برد
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 21:39
|
|
مردم اغلب غيرمنطقي، خودمحور و متعصب هستند،
در هر حال، آنها را ببخش!
اگر مهربان باشي، مردم تو را متهم ميكنند كه پشت اين مهربانيها هدفهاي خودخواهانه پنهان شده است،
در هر حال مهربان باش!
اگر موفق شوي،دوستان دروغين و دشمنان واقعي بهدست خواهي آورد،
در هر حال موفق شو!
اگر صادق و صريح باشي، ممكن است تو را فريب دهند،
در هر حال صادق و صريح باش!
چيزي را كه براي ساختنش سالها تلاش كردهاي ميتوانند در يك شب نابود كنند،
در هر حال تو بساز!
اگر آرامش و خوشبختي را بيابي مورد حسد واقع ميشوي،
در هر حال به دنبال خوشبختي باش!
كار خوب امروز تو را، اغلب افراد فردا فراموش ميكنند،
در هر حال تو كار خوبت را انجام بده!
بهترينهايت را به دنيا بده و اين ممكن است هرگز كافي نباشد،
در هر حال تو بهترين هايت را به دنيا بده!
ميدوني ...
در آخر، هر چی بوده بين تو و خداست،
در هر حال هيچكدوم بين تو و آنها نبوده!
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 23:24
|
|
سلام خدمت همکلاسیها و دوستای خوبم. نماز روزه هاتون قبول.
نمرات آزمایشگاه مهندسی نرم افزار رو ۴ روز پیش اعلام کردند ولی بنده امروز به دانشگاه مشرف شده بودم و ریز نمرات رو هم در ادامه مطلب میتونید ملاحظه بفرمائید. در مورد زمان انتخاب واحد هم زمانش فعلا معلوم نیست اما گفتند که احتمال داره حدودا ۲۵ شهریور باشه.
امیدوارم که این چند روز باقیمانده تابستون بهتون حسابی خوش بگذره.
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 20:25
|
|
در دل باخدا
با سلام ,
خدا جان , حرفهایم را توی نیم ساعت باید براتان بنویسم
خودتان میبینید که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفه کلید چقدر عرق میریزم
خداجان , از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که شما یک ایمیل داری که هر روز چکش میکنید هم خوشحال شدم , هم ناراحت
خوشحال به خاطر اینکه می توانم درد دلم را بنویسم
و ناراحت از اینکه ما که توی خانه مان کامپیوتر نداریم
ما توی خانه مان دو تا اتاق داریم
یک اتاق مال آقا جان و ننه مان است
یکی هم مال من و حسن و هادی و حسین و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ
دو تا پشتی نو داریم که اکبر آقا بزاز , خواستگار زهرا برامان آورده
یک کمد که همه چیزمان همان توست
آشپزخانه مان هم توی حیاط است و آقاجان تازه با آجر ساختتش
ما هم مجبوریم برای اینکه برای شما ایمیل بزنیم دو هفته بریم پیش رضا ترمزی کار کنیم تا بتونیم پول یک ساعت کافی نت را در بیاریم
خداجان , جان هرکی دوست دارید زود به زود ایمیل هاتان را چک کنید و جواب ما را بدهید
ما چیز زیادی نمی خواهیم
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 23:54
|
|
کلاس تفسیر موضوعی قرآن امروز (۳۰/۱۱/۸۷) تشکیل نمیشود

[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 0:18
|
|
از آنجائیکه بیشتر دوستان در جلسه اول درس مهندسی اینترنت حضور نداشتند میتوانند چکیده آن جلسه را در ادامه مطلب مشاهده فرمایند.
با تشکر از سرکار خانم عسگری که زحمت مطالب این پست را کشیدند
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 1:29
|
|
سلام
برای دیدن نمرات پایانی به ادامه مطلب رجوع شود. با تشکر از خانم پورسبزی.
کلمات کلیدی : برنامه نویسی سیستم ـ نمرات
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 22:13
|
|
با سلام
واقعا از این همه امتحان خسته نباشید
ریز نمرات را در ادامه مطلب مشاهده کنید

کلید واژهها : نمرات پایانی - ریاضیات گسسته - گسسته - استاد برنجی
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 21:47
|
|
قابل توجه کسانی که درس معادلات دیفرانسیل دارند :
فردا امتحان معادلات دیفرانسیل ساعت ۱۴ برگذار خواهد شد
ریز نمرات ریاضی مهندسی را در ادامه مطلب میتوانید مشاهده کنید
تاریخ اعلام نمرات: ۰۷/۱۱/۸۷ ساعت ۱۸:۴۵
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 21:18
|
|
از هیچکسی پوشیده نیست که گوگل از برترین جستجوگر های این دنیای بزرگه و همیشه از گزینه های اصلی برای جستجوکردن به شمار میاد.گوگل علاوه بر مشخصاتی که عموم از اونها استفاده میکنن،ترفند ها و ویژگی های پنهانی داره که ما میخواهیم ۹ تا از اونا رو برای شما روشن کنیم.
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 2:7
|
|
به گفته خبرگزاری آفتاب - خطر قطع اینترنت ایران بوسیلهی آمریکا یک خطر جدی است و اگر آمریکا این کار را انجام دهد، در عرض یک روز مخابرات ایران دچار مشکلات جدی خواهد شد و کلیهی سیستمهای مخابراتی، سرویس VOIP، سرویس تلفن همراه و سرویس اینترنتی دانشگاهها و مراکز آموزشی، اطلاعات فرودگاه از کار میافتد.
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 23:55
|
|
با سلام خدمت تمامی دوستان و همکلاسیهای عزیز
خواستم به این طریق از امید جان به خاطر همه زحماتی که برای وبلاگ میکشه تشکر کنم و از صمیم دل تولدشو بهش تبریک بگم.
** امیدوارم صد سال با خوشی و سلامتی زنده باشی. **
** تولدت مبارک **

[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 21:57
|
|
همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم…
چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…
خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم…
یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟
وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو تجربه کردن، دلم میگیره… .آخه شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو تجربه کنم…
خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم.

یک شاخه رز سفید تقدیم شما رقصیدن شاخه بید تقدیم شما
تنها دل ساده ایست دارائی من آن هم شب عید تقدیم شما
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 2:48
|
|
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 1:18
|
|
خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي کنه خدا رو دوست دارم چون هيچ کسي رو *ايگنور* نمي کنه خدا رو دوست دارم چون ، خداست.
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 23:44
|
|
بشتابید بشتابید
چهارشنبه سوم و پنجشنبه چهارم مهر ماه از ساعت 8 تا ساعت 14
زمان انتخاب واحد است
ضمناً هنوز از بقیه نمره ها خبری نیست اما نگران نباشید اگر بیافتید خودم بهتون خبرمیدم.
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 23:27
|
|
ریز نمرات آمار و احتمالات
با تشکر از سرکار خانم صلحی که به بنده اطلاع دادند تا برم و نمرات را از دانشگاه بگیرم.
در ضمن نماز و روزه هاتون هم قبول باشه
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 15:30
|
|
با سلام خدمت دوستان عزیز
اول از همه به همتون خسته نباشید میگم و امیدوارم که همه موفق بشید. و همچنین پیشاپیش فرا رسیدن ماه برکت و رحمت الهی رو به همه تبریک عرض میکنم.
از مدیریت وبلاگ هم به خاطر همه زحمتهایی که تو این مدت برامون کشیدند ممنونم. و امیدوارم منو هم به خاطر غیبت طولانیم از وبلاگ ببخشید.
امروز اتفاقی به دانشگاه رفته بودم که دیدم نمرات درس تربیت بدنی اعلام شده که اونها رو ی وبلاگ گذاشتم تا همتون گلهایی رو که کاشتید تماشا کنید.
ضمنا اگر از اعلام نمرات سایر دروس باخبر شدید بگید تا انشاءالله اونها رو هم از اینجا به سایر همکلاسیها اعلام کنیم.
برای دیدن نمرات روی ادامه مطلب کلیک کنید.
اصلاح شد
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 23:48
|
|
یک برنامه تحت c بنویسید که یک کلمه رمز را گرفته و پس از آزمایش صحت آن پیغام دهد که به برنامه خوش آمدید و اگر کلمه درست وارد نشود دوباره کلمه رمز صحیح را بخواهد. و بعد آن را توسط اسمبلی طوری دستکاری کنید که با دریافت هر نوع کلمه رمز و بدون آزمایش صحت آن از حلقه خارج شود و مستقیما پیغام نهایی (به برنامه خوش آمدید) را چاپ کند؟
اصلاح شد.
با تشکر از علیرضا جان
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 1:36
|
|
تمرین عملی کلاس اسمبلی روز دوشنبه تاریخ ۳/۴/۸۷
برنامه ای به زبان اسمبلی بنویسید که یک رشته را گرفته و طول آن را برگرداند؟
[+]
نوشته شده توسط علیرضا صابری در 1:5
|
|