
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:مهندسی نرم افزار ورودی 86 در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اللهم اجعلفیه سعیی مشکورا
و ذنبی فیه مغفورا
و عملی فیه مقبولا
و عیبی فیه مستورا
و اسمع السامعین
خدایا کوشش مرا در این روز قدردانی شده
و گناهم را در این روز آمرزیده شده
و کردارم را در این روز پذیرفته شده
و عیبم را در این روز پوشیده شده بگردان
ای شنواترین شنوندگان
O Allah, on this day,make my efforts worthy of
appreciation, and my sins for given, my deeds
accepted, my flaws concealed
O the best of those who hear
با تشکر : مرتاضی
[+]
نوشته شده توسط مرتاضی در 23:56
|
|

هر تلفن همراهی دارای یک میکروفون بسیار حساس است که همواره قابلیت فعال شدن را داراست. فعال کردن این میکروفون نیازی به برقراری تماس با گوشی مزبور و فعال شدن سیم کارت گوشی و یا حتی روشن بودن تلفن همراه ندارد.
امروزه یکی از تجارت های پرسود برای شرکت های سازنده تلفن های همراه ، فروش دستگاه های فعال کننده میکروفون های تلفن های همراه و امکانات شنود این میکروفون های فعال شده می باشد.
این دستگاه ها قابلیت هایی به خریداران آنها می دهد که با استفاده از آن می توانند به راحتی ، تلفن همراه شخص مورد نظر خود را به میکروفون مخفی خود تبدیل نموده و کلیه مکالمات وی در محل کار ، منزل و یا حتی در جمع دوستان را به راحتی شنود نمایند.
البته این دستگاه های شنود تنها توسط شرکت های سازنده تلفن های همراه ، تولید نمی شودو سایر شرکت های تولید کننده نرم افزار های موبایل نیز می توانند در صورت داشتن کد های نفوذ به دستگاه های تلفن های همراه شرکتی خاص(مانند نوکیا) نرم افزار مناسب شنود این نوع تلفن های همراه را تولید نمایند.
البته فعال کردن این نوع سیستم ، عموماً نیاز به نصب نرم افزار مربوطه بر روی تلفن همراه افراد قربانی دارد که این عمل ممکن است از طریق ارسال پیامک ، بلوتوث و ... انجام گیرد.
در صورتی که فرد مهاجم بخواهد از شیوه ارسال پیامک برای نصب این نرم افزار مخفی استفاده نماید ، پیامکی عمومی مانند تبریک سال نو به طیف وسیعی از مشترکان یک شهر ارسال می کند و مشترکان تلفن های همراه نیز پس از خواندن این پیامک ، فرد مهاجم را در جایگذاری این جاسوس کوچک یاری می رسانند.
با استفاده از این تکنولوژی ، هر تلفن همراه یک جاسوس بالقوه می تواند باشد که حتی در صورت خاموش بودن دستگاه تلفن همراه نیز می تواند بسته به حساسیت میکروفون خود ، امواج صوتی را از شعاعی از محیط خود ، جذب و ارسال نماید.
لازم به ذکر است که این سیستم جاسوسی ، تنها محدود به شنود مکالمات محیطی نمی شود بلکه این دستگاه ها قادربه دسترسی به تمامی بخش های تلفن همراه از قبیل یادداشت های شخصی ، پیام های کوتاه ، لیست تماس ها و ... می باشند.
توصیه هایی برای مقابله با این جاسوس :
1. در صورتی که این سیستم جاسوسی توسط یکی از شرکت های سازنده تلفن همراه (مانند نوکیا) به فرد مهاجم فروخته شود ، عملاً هیچ کاری نمی توان انجام داد جز اینکه به هنگام حضور در جلسات کاری و خصوصی که اطلاعات با ارزشی (مانند اطلاعات مالی) ردوبدل می شود باتری موبایل خود را خارج کرده و فضای کاری را عاری از دستگاه تلفن همراه شرکت مورد نظر نمایید.
2. حتی الامکان شماره هایی که پیامک های گروهی ارسال می نماید را Ban نمایید.
3. پیامک هایی که از افراد ناشناس می رسد و دارای حجمی بیش از یک اس ام اس است را باز نکنید.
4. Bluetooth دستگاه موبایل خود را در مواقع غیر ضروری ، در حالت Off قرار دهید.
5. اطلاعات شخصی و حساس مانند رمز عبور سامانه بانکی ، شماره حساب و ... را در دستگاه تلفن همراه خود ذخیره ننمایید.
6. در بازه های زمانی کوتاه ، دستگاه تلفن همراه خود را Format نمایید.
7. به یاد داشته باشیم که دستگاه های تلفن های همراه نسل قدیم به دلیل قدرت پردازش و فضای حافظه اندک از امنیت به مراتب بالاتری نسبت به تلفن های نسل جدید برخوردار هستند.
8. توصیه ویژه : "شرکت نوکیا سابقه ای نه چندان درخشان در زمینه حفظ حقوق مشتریان دارد !"
منبع: عصر ایران
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 10:44
|
|
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 9:3
|
|

ژانر به دسته های مختلف هنر گفته می شود. این واژه برای زیرمجموعه های ادبیات، فیلم، برنامه های تلویزیونی، و موسیقی با محتوا و موضعات مختلف اطلاق می شود. گاهی یک اثر در یک ژانر قرار می گیرد اما این امکان هم وجود دارد که یک اثر به چند ژانر مربوط باشد. واژه ژانر موسیقی برای اشاره به انواع .. موسیقی ازجمله دوره ای که طی آن قطعه موسیقی نوشته شده است، سبک آن، دستگاه های موسیقی مورد استفاده، و طرز استفاده از آن ابزار موسیقی، فرم و عملکرد آن، روش انتقال آن، راه های پخش آن و خاستگاه جغرافیایی آن و گاهی زمینه فرهنگی و نژادی آهنگساز به کار می رود. در حال حاضر اتفاق نظر یا یک سیستم جامع درمورد ژانرهای موسیقی وجود ندارد.
وقتی از دوره زمانی بعنوان دسته بندی ژانرهای موسیقی استفاده می شود، افراد ممکن است به بعضی یا کلیه موارد یک دسته اشاره می کنند. این دسته ها عبارتند از: موسیقی عصر قدیم، موسیقی قرون وسطی، موسیقی عصر رنسانس، موسیقی باروک، موسیقی کلاسیک، موسیقی عصر رمانتیک، موسیبقی قرن بیستم. تفاسیر مختلفی درمورد مفهوم هریک از این دوره های موسیقی وجود دارد. مثلاً اینکه آیا موسیقی کلاسیک مربوط به سال 1730 تا 1820 است؟ یا از 1750 شروع می شود تا 1830؟ یا اینکه از اواخر قرن هجدهم آغاز می شود؟
آثاری مثل قطعات موسیقی کنسرتو که روی زمینه ارکستر، تک نوازی هم انجام می شود و یا دوئت بعنوان ژانر جای می گیرد مثل موسیقی ارکستری یا موسیقی ضربتی. اپرا هم یک ژانر دیگر از این نوع است.
موسیقی پاپ یک زانر موسیقی است که براساس دوره زمانی و طریقه انتقال دسته بندی شده است، درست مثل موسیقی سنتی. موسیقی سرخپوستان امریکایی و موسیقی آفریقای جنوبی هر دو ژانرهای موسیقی هستند که براساس موقعیت جغرافیایی و فرهنگ دسته بندی شده اند. موسیقی نظامی یا مارش، لالایی ها، رقص گام آهسته و سایر انواع موسیقی که برای رقص نامگذاری شده اند، برحسب فرم و عملکرد طبقه بندی شده اند.
بهترین تعاریف برای ژانرهای موسیقی معمولاً در مراسم های جایزه ارائه می شود. مراسم جایزه گرامی (Grammy Awards) یک نمونه از آن است. در این زمینه، بااینکه ژانرهای موسیقی برحسب معیارهای مختلف دسته بندی می شوند، معیار ژانر موسیقی مداوماً و در طول زمان آنقدر تکرار می شود تا معنا و مفهومی برای آن ساخته می شود.
برخی از ژانرهای موسیقی که امروزه متداول هستند عبارتند از: جاز (Jazz)، هیپ هاپ (Hip-Hop)، رپ (Rap)، راک (Rock) ریتم ((Rhythm، بلوز (Blues) و پاپ (pop). بسیار افراد به موزیک های الکتریک علاقه دارند. معمولاً هرکس سبک و ژانر مورد علاقه خود را در موسیقی دارد و آن را دنبال می کند.
ژانرهای محبوب موسیقی
هر ژانری از موسیقی که با استقبال عمومی روبه رو شود (اما معمولاً برای مدتی کوتاه).
موسیقی دیسکو (Disco): موسیقی محبوب رقص (به ویژه در اواخر دهه هفتاد)؛ معمولاً از ضربه های مداوم باس در آن استفاده می شود. و مخصوص رقص در دیسکوها ساخته می شود.
ماکومبا (Macumba): موسیقی رقص محبوب در برزیل؛ از شیوه ها و تمرینات مکتب فکری و مذهبی ماکومبا نشات می گیرد.
موسیقی پاپ (pop): موسیقی مورد علاقه و محبوب نوجوانان. یک نوع آبکی تر از راک اند رول با ریتم ها و هارمونی بیشتر و تاکید بر عشق.
موسیقی نژادی (Ethnic Music)، موسیقی مردمی (Folk Music): موسیقی ناشناخته سنتی که زندگی مردم یک جامعه را بیان می کند.
موسیقی بالروم یا رقص (Ballroom): نوعی از موسیقی محبوب که به رقص در سالن های مخصوص رقص اختصاص دارد.
موسیقی جاز (Jazz): ژانری از موسیقی که از نیواورلئان در سال 1900 نشات می گیرد و شکل ها و سبک های مختلفی به خود گرفته است.
موسیقی رپ (Rap)، موسیقی هیپ هاپ (Hip Hop): ژانر موسیقی نژاد افریقایی-امریکایی ها در دهه هشتاد ونود که در آن متن های آهنگ دار پشت هم خوانده می شوند. انواع مختلف موسیقی رپ وجود دارد.
موسیقی R and B، ریتم و بلوز (Rhythm and Blues): ترکیبی از بلوز و جاز که توسط موسیقی دانان سیاه پوست در امریکا ابداع شد. یکی از مهمترین پیشروان موسیقی راک اند رول است.
موسیقی راک اند رول (Rock and Roll)، موسیقی راک (Rock): نوعی از موسیقی محبوب که به دهه پنجاه بر می گردد، ترکیبی از ریتم و بلوز سیاهپوستان و کانتری-وسترن سفیدپوستان. راک نوعی از موسیقی برگرفته از راک اند رول است.
موسیقی رگا (Reggae): موسیقی محبوب متعلق به جزایر هند غربی واقع بین اتازونی و امریکای جنوبی. ضربه های باس مکرر و موسیقی ناهماهنگ گیتار.
اسکیفل (Skiffle): سبکی از موسیقی متعلق به دهه پنجاه. مبتنی بر موسیقی مردمی امریکایی (American Folk Music) که با گیتار و اسباب های ضربی مثل طبل و دنبک ساخته می شود.
منبع :www.mobin-group.com
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 9:2
|
|

صفحات لمسی (Touch Screen) به صفحاتی اطلاق میشود که بتوان تماس یک شیء و به طور خاص انگشت انسان با آن را با استفاده از خواص شیء از قبیل نیرو، گرما، هدایت الکتریکی، مقاومت اپتیک و ... تشخیص داد. صفحات لمسی کاربردهای گستردهای در صنایع مختلف و حتی کاربردهای عام است. ترکیب یک صفحه لمسی شفاف با یک صفحه نمایش میتواند ابزار بهینهای برای ارتباط با دستگاههای مختلف به ما بدهد. صفحات لمسی برحسب خاصیتی از آن که برای تشخیص تماس مورد استفاده قرار میدهد، از فناوریهای مختلفی استفاده میکنند.
مانیتورهای تاچ اسکرین دارای دو رزولوشن متفاوت با دو مفهوم متمایز هستند. یکی رزولوشن صفحه Display که کیفیت تصویر را تعیین میکند (مثلا" ۱۰۲۴x۱۲۸۰) که همان رزولوشن معمولی است که در هر نوع مانیتوری، مطرح میباشد و دومی، رزولوشن تاچ اسکرین که تعیین کننده دقت صفحه لمسی است و معمولا" ۴۰۹۶x۴۰۹۶ است. سطح فعال اکثر تاچ اسکرینها با تماس انگشت، دستکش و قلم یا (stylus) فعال میشوند. در ادامه مهمترین این فناوریهای تشخیص تماس با مانیتور را به صورت مختصر معرفی میکنیم.
● مقاومتی
در این فناوری صفحه لمسی از چند لایه تشکیل شدهاست که مهمترینشان، دو لایه فلزیست. لایههای مقاومتی با فاصله کمی از هم جدا شدهاند. وقتی این صفحه در نقطه خاصی توسط شیئ، لمس شود، صفحات مقاومتی در آن نقطه به یکدیگر متصل میگردند. در این حالت صفحه به صورت مقاومت عمل کرده و جریان الکتریکی صفحه تغییر میکند که توسط یک کنترلر، پردازش میشود. تغییر جریان به این نحو است که برحسب تعداد سیمهای استفاده شده و مکان اتصال، مقاومت بین صفحات متفاوت خواهد بود. خروجی تخته لمسی معمولاً چهار تا هشتسیمهاست و مکان لایههای مقاومتی برحسب تعداد خروجی مورد استفاده متفاوت خواهد بود.
در حالت چهارسیمه، شیء میتواند در چپ، راست، بالا و پایین قرار گیرد. در حالت پنج سیمه، نقطههای قابل تشخیص شامل پنج گوشه و نقطه وسط خواهد بود. صفحات لمسی مقاومتی معمولاً قیمت مناسبی دارند ولی دارای قدرت تفکیک ۷۵ درصد هستند (که با اضافه کردن فیلمهای پلاستیکی و شیشهای تا ۸۵ درصد قابل افزایش است) و در مقابل اشیاء تیز مقاومت کمی دارند و صدمه میبینند. در مقابل اینگونه صفحات از عوامل بیرونی مانند، آب و گرد و خاک تأثیر نمیپذیرند و امروزه بیشترین استفاده را دارند.
● موج آکوستیک سطح (SAW)
این فناوری از امواج فراصوتی که از تخته لمسی عبور میکنند، استفاده میکند. وقتی صفحه لمس میشود، مقداری از این امواج جذب میشوند. این تغییر در امواج فراصوتی مکان لمس را مشخص میکند و برای پردازش به کنترلر فرستاده میشود. اینگونه صفحات ممکن است بر اثر عوامل بیرونی صدمه ببینند. آلوده شدن سطح آن نیز میتواند بر عملکرد صفحه لمسی اثر گذارد.
● خازنی
صفحه لمسی خازنی، صفحهایست که با موادی همچون اکسید نازک ایندیم پوشانده شده است که جریان ثابتی را از حسگر عبور میدهد. بنابراین حسگر باعث میدان دقیقاً کنترل شدهای از الکترونهای ذخیره شده در هر دو محور افقی و عمودی میشود که دارای ظرفیت خازنی خواهد بود. وقتی میدان خازنی نرمال حسگر (در حالت پایه) توسط میدان خازنی دیگری (مثلاً انگشت انسان) تغییر کند، مدارات الکترونیکی که در گوشههای صفحه قرار دارند، برآیند تغییرات موج سینوسی میدان مرجع را اندازهگیری میکند و این اطلاعات را برای محاسبات ریاضی به کنترلر میفرستند. صفحات لمسی خازنی، میتوانند توسط انگشت بدون پوشش یا با ابزاری رسانا که با دست گرفته شده باشد، لمس شوند. اینگونه صفحات لمسی از عوامل بیرونی تأثیر نمیپذیرند و قدرت تفکیک بالایی دارند. ولی مدارات آنالیز سیگنال آنها قیمت آنها را افزایش میدهند. جالب است بدانید که گوشی آیفون اپل از همین تکنولوژی استفاده میکند.
● فروسرخ
این صفحات از یکی از دو روش کاملاً متفاوت استفاده میکنند. در یکی از این روشها تغییرات دمایی سطح صفحه که توسط عوامل خارجی ایجاد شود را مورد استفاده قرار میدهد. این روش گاهی کند بوده و به دستهایی گرم نیاز دارند. در روش دیگر آرایهای از حسگرهای فروسرخ عمودی و افقی مورد استفاده قرار میگیرد که تغییرات در پرتوهای تنظیمشده نور فروسرخ نزدیک سطح صفحه را تشخیص میدهند. این صفحات مقاومترین سطح را دارند و در کاربردهای نظامی که نیاز به صفحه نمایش لمسی دارند مورد استفاده قرار میگیرند.
● کشش سنجی
در پیکربندی سطح این صفحات، چهار فنر در چهار گوشه آن به کار رفته است که کششسنجی آنها در تشخیص خمیدگی سطح هنگام تماس، استفاده میشود و میتوانند در جهت Z هم مورد استفاده واقع شوند. این صفحات بیشتر به خاطر مقاومتشان در لوازم عمومی بدون پوشش مثل دستگاههای بلیط استفاده میشوند.
● تصویرسازی نوری (پردازش تصویر)
در این روش، تعداد دو عدد یا بیشتر حسگر تصویر در دور صفحه قرار میگیرند و نورهای زمینه فروسرخ (مادون قرمز) در طرف دیگر صفحه در زاویه دید دوربین قرار میگیرند. یک تماس به صورت سایه بر روی هر جفت از دوربینها میافتد که میتواند با مثلثی کردن برای یافتن مکان تماس مورد استفاده قرار گیرد.
● فناوری پخشکنندگی سیگنال
این فناوری که به سال ۲۰۰۲ باز میگردد از حسگرهایی برای تشخیص انرژی مکانیکی روی شیشه که بر اثر تماس به وجود آمده استفاده میکند. به وسیله الگوریتمهای پیچیده و تفسیر آنها مکان حقیقی تماس تعیین میشود. این فناوری از عوامل بیرونی و گرد و خاک و نیز خش روی شیشه تأثیر نمیپذیرد و به دلیل اینکه به المانهای دیگری روی شیشه نیاز نیست دارای شفافیت خوبی نیز خواهد بود. همچنین از هر شیای مانند انگشتان یا قلمها میتوان برای تماس استفاده کرد.
● تشخیص پالس صوتی
این فناوری از بیش از دو مبدل پیزوالکتریک استفاده میکند که در مکانهای مختلف صفحه قرار گرفتهاند تا انرژی لرزش (تماس) را به سیگنال الکتریکی تبدیل کنند. این سیگنال به یک پرونده صوتی تبدیل میشود و سپس با پروفایلهای صوتی از پیش تهیه شده برای هر نقطه از صفحه مقایسه میشود. این سامانه بدون شبکهای از سیمها روی صفحه کار میکند. خود صفحه از شیشه خالص است که خواص اپتیک و دوام شیشه را خواهد داشت. این سیستم با خش و گرد و خاک مشکلی ندارد و دقت خوبی دارد. و مهمتر از همه اینکه برای فعال شدن به هیچ جزء رسانا نیاز ندارد که مزیت مهمی برای صفحه تصویرهای بزرگ است.
منبع :www.mobin-group.com
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 8:56
|
|
خب و اما مطلب امروزمون که خيلي به دردبخور هم هست ... این مطلب به شما کمک می کند فایل هایی که به طور ناخواسته از سطل آشغال پاک کرده اید یا shift+delete کرده اید را در صورت امکان بازگردانید. هدف اصلی این مطلب کمک به افرادی است که دچار این مشکل شده اند و برای پیدا کردن راه حل در اینترنت به جستجو می پردازند تا بلکه راه حلی بیابند هرچند اگر در حال حاظر هم این مشکل را ندارید مرور این مطلب شما را برای مشکلات احتمالی در آینده آماده می کند.
ببین من الان یک فایل خیلی مهم ام رو پاک کردم، وقت اضافه هم ندارم! فقط بگو چی کار کنم؟
خوب گوش کن پس ببین چی می گم، الان باید بذاری حداقل میزان تغییرات روی درایوی که فایل هات روش بوده انجام بشه. یعنی مثلآ اگر فایلت روی درایو D بوده باید بذاری رو دست نخورده ترین حالت ممکن بمونه.
فایل روش نساز، rename نکن، پاک نکن، virus scan نکن ، هیچی!
به هیچ وجه از Disk Defrag استفاده نکن.
برنامه های اضافه را ببند Recuva را دانلود کن.
فقط توجه داشته باشید که خیلی بهتره که برنامه را روی یک درایو دیگه (غیر از اونی که فایل هایی که پاک کردید روش بود) نصب کنید. اگر چیزی از روی Desktop یا MyDocuments پاک کرده اید باید برنامه را روی درایوی به غیر از C نصب کنید. (معلومه با فرض اینکه درایو ویندوز یا آدرس دسکتاپ و MyDocuments تان روی C بوده باشد).
من تازه کارم، چجوری باید Recuva رو نصب کنم؟
اینجا رو ببین.
فایل ها رو لپ تاپ ام بود، یک درایو هم بیشتر روش ندارم!
فلش دیسک داری؟ اگه آره Recuva Portable رو دانلود کن روی فلش دیسک ات بعد از روی اون اجراش کن. از این به بعد همیشه Recuva رو اول روی کامپیوترت نصب کن.
اگه فلش دیسک نداری همون Recuva Portable را روی درایوت سیو کن.
چجوری از این برنامه باید استفاده کرد؟
برنامه را اجرا کنید، روی Next کلیک کنید. حالا صفحه زیر را باید ببینید:

اگر فایل هایی که پاک کرده اید همه از یک نوع بوده اند، مثلآ عکس، MP3 یا فایل های Word گزینه مناسب را انتخاب کنید و Next را بزنید. در غیر این صورت گزینه Other را انتخاب کنید و Next را بزنید.
در پنجره بعدی باید به Recuva بگویید که فایل تان کجا بود، اگر نمی دانید گزینه اول را انتخاب کنید.

در پنجره بعدی، اگر وقت دارید گزینه Enable Deep Scan را حتمآ تیک بزنید. اگر وقت ندارید نزنید.
توصیه می کنم اگر فایل مهمی را می خواهید برگردانید برای این کار وقت بگذارید و حتمآ از گزینه Deep scan استفاده کنید.
بعد از اتمام مراحل اسکن توسط Recuva لیست فایل ها را نمایش می دهد، نقطه های سبز فایل هایی هستند که می توانید به طور کامل بازگردانیدشان. نقطه های نارنجی و قرمز به طور کامل بر نمی گردند و شاید اصلآ به طور کامل تخریب شده باشند.
فایل های مورد نظر را انتخاب کنید ، رایت کلیک کنید و Recover Highlighted را انتخاب کنید. در پنجره بعدی باید انتخاب کنید می خواهید فایل بازگردانده شده را کجا ذخیره کنید.

نکته: توجه کنید که آدرس فایل را در درایوی به غیر از درایوی که فایل از اول در آن قرار داشت انتخاب کنید. مثلآ اگر روی D بود شما روی C ذخیره کنید یا اگر یک درایو دارید روی یک فلش دیسک ذخیره کنید.
امیدوارم تونسته باشید فایل تان را برگردانید. اگر نشد Recover کردن فایل تان دیگه کار خودتان نیست و باید هارد تان را به شرکت های متخصص این کار بدهید که باز هم معلوم نیست بشه یا نه. اگر فایل تان خیلی مهم نبود بهتره دیگه سعی کنید با این مشکل کنار بیایید. اگر واقعآ خیلی خیلی فایل مهمی بوده سریعآ با یک شرکت معتبر در این زمینه تماس بگیرید و از آنها کمک بخواهید.
منبع :www.mobin-group.com
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 8:49
|
|
رفتارهای انسانی نشان میدهد، که مردم وقتی از کسی ضربه میبینند، پیوسته در جستجوی انتقامند.
غرور و اعتماد به نفسمان لطمه دیده است.انتظارات و رویاهایمان نابود شدهاند.چیزی که برایمان بسیار ارزشمند است را از دست دادهایم.به همین دلیل است که میخواهیم تلافی و جبران همه این صدمات را در بیاوریم.
اما موانع دیگری هم بر سر راه گذشت و بخشایش ما وجود دارد.
افکار و عقایدی به طور خودکار جلوی گذشت کردن ما را میگیرند.به خودمان میگوییم، "او را نمیبخشم چون او هیچگاه مسئولیت کارهایی که انجام داده است را نمیپذیرد."یا "اگر او را ببخشم ریا کردهام چون در باطن میلی به بخشیدن او ندارم."یا "فقط افراد ضعیف گذشت میکنند."
برای این رفتارهایمان همیشه توجیهاتی نیز داریم.وقتی کسی به ما صدمهای میزند، ما برای رفتار آن فرد دنبال یک سری توجیهات هستیم. با خود میگوییم که حتماً به خاطر شخصیت پستش بوده است.یا اینکه میگوییم، "آدم بیحواس و بی دقتی است."یا "او برای من، ارزشی قائل نیست"یا "از قصد این کار را انجام داده."و آنها را با خشونت هر چه تمامتر قضاوت خواهیم کرد.
اما اگر خودمان کاری اشتباه که به کسی صدمه میزند انجام دهیم، برای رفتار خودمان هم باز دنبال توجیه هستیم.
در اینگونه موارد میگوییم، "بچهام شلوغ میکرد متوجه نشدم،"یا "در راه که میآمدم تصادف شده بود."سعی میکنیم که به هر نحوی که شده تقصیر را از گردن خودمان بیاندازیم و خود را بیگناه جلوه دهیم!!!
مهم است، که بدانیم پذیرفتن و فهمیدن اشتباهات هرگز سبب نمیشود، که فرد صدمه دیده آسوده شود.بخشیدن کسی و گذشت کردن هرگز نتایج کار اشتباه آنها را از بین نمیبرد.هدف این است که گذشت کردن بیشتر مورد توجه افراد قرار گیرد، و انسانها اشتباهاتشان را راحتتر بپذیرند.برای اینکار باید به جای اینکه در مورد شخصیت و قصدشان قضاوتهای خشن و ناعادلانه انجام دهیم، همیشه خوبیهای دیگران را مد نظر قرار دهیم.
تا به حال پیش آمده است که با کسی که به شما صدمه زده همدلی کنید؟!
از خود بپرسید، "دوست دارم کارها بدتر یا بهتر شود؟"گذشت تاثیر بزرگی بر سلامتی و احساسات خود ما نیز میگذارد.در واقع بیشتر منفعت گذشت کردن به خود ما میرسد نه به آن کس که بخشیدهایم.همیشه باید به وقتی که خودمان هم نیازمند گذشت میشویم هم فکر کنیم.
اجازه ندهید خشم و کینه زندگی شما را در بر گیرد، چون شما، زندگیتان و سایر رابطههایتان را نابود خواهيد کرد.
اجازه دهید که این کینه و درد از فکر شما بیرون رود.آن را به خدا بسپارید.چون خداوند تنها کسی است که میتواند دردی که شما احساس میکنید را بفهمد.
اینکه از صدماتی که به شما وارد میشود راحت بتوانید گذشت کنید کار آسانی نیست و یکباره صورت نمیگیرد.نیازمند زمان است،
اما هر چه بیشتر روی این مسئله کار کنید، بیشتر به خوبی آن پی خواهید برد…
از خدا بخواهید که به شما توانایی دهد که بتوانید گذشت کنید...
--------------------------------------------------------------------------------
جمله روز :هميشه دشمنانت را ببخش ، هيچ چيز بيش از اين آنها را ناراحت نميکند! (اسکار وايلد)
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 16:30
|
|
چهل و پنج دقیقه ای می شد که در آن سوز سرما ایستاده بود.زن ٬کنار جاده منتظر کمک ایستاده بود
.ماشین ها یکی پس از دیگری رد می شدند .انگار با آن پالتوی کرمی اصلا توی برف ها دیده نمی شد .به ماشینش نگاه کرد که رویش حسابی برف نشسته بود .شالش را محکم تر دور صورتش پیچید و کلاهپشمی اش را تا روی گوش هایش کشید .یک ماشین قدیمی کنار جاده ایستادو مرد جوانی از آن پیاده شد .زن ، کمی ترسید اما بر خودش مسلط شد مرد جوان جلو آمد و به او سلام کرد و مشکلش را پرسید .زنتوضیح داد که ماشین ، پنچر شده و کسی هم به کمک اونیامده است .مرد جوان از اوخواست بیش از ایندر آن سرمای آزار دهنده نماند و تا او پنچرگیری می کند زن در ماشین بماند .او واقعا از خداوند متشکر بودکه مرد جوان را برایش فرستاده است.
در ماشین نشسته بود که مرد جوان تق تق به شیشه زد .زن پولی چند برابر پول پنچرگیری در مغازه را که کنار گذاشته بود برداشت و از ماشین پیاده شد و بعد از اینکه از وی تشکر کرد ، پول را به طرفش گرفت
.مرد جوان ، با ادب ، پول را پس زد و و گفت که این کار را فقط برای رضای خاطر خداوند انجام داده است و
به او گفت :"در عوض ، سعی کنید آخرین کسی نباشید که کمک می کند."
از هم خداحافظی کردند و زن که به شدت گرسنه بود به طرف اولین رستوران به راه افتاد.
از فهرست غذای رستوران یکی را انتخاب کرده بود که زن جوانی که ماه های آخر بارداری خود را می گذراند با لباس بسیار کهنه و مندرسی به طرفش آمد و با مهربانی از او پرسید چه میل دارد.
زن ، غذایی 80 دلاری سفارش داد و پس از آنکه غذا را تمام کرد ، یک اسکناس صد دلاری به زن جوان
داد..زن جوان رفت تا بیست دلار بقیه را برگرداند.اما وقتی بازگشت خبری از آن زن نبود.در عوض ، روی یکدستمال کاغذی روی میز یادداشتی دیده می شد .زن جوان یادداشت را برداشت.در یادداشت نوشته شده بود که آن بیست دلاربه علاوه ی چهارصد دلار زیر دستمال کاغذی برای وی گذاشته شده است تا برای زایمان دچار مشکل نشود.یادداشت برای آن زن بود و در آخر نوشته شده بود:"سعی کن آخرین نفری نباشی که کمک می کند.
شب که شوهر زن جوان به خانه بازگشت، بسیار محزون بود /و گفت که به خاطر پول بیمارستان نگران
است چون نزدیک زمان زایمان است و اون ها آهی در بساط ندارند .زن جوان ماجرای آن روز را برایش تعریف کرد : درباره ی زنی با پالتوی روشن که مبلغ کافی برای او گذاشته بود و نامه را هم به او نشان داد.
قطره ی اشکی از گوشه ی چشم مرد جوان فرو ریخت و برای همسرش تعریف کرد که آن روز صبح در جاده به همین زن برای رضای خداوند کمک کرده است...
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 8:30
|
|
پير مردي بر قاطري بنشسته بود و از بياباني مي گذشت . سالكي را بديد كه پياده بود
پير مرد گفت : اي مرد به كجا رهسپاري ؟
سالك گفت : به دهي كه گويند مردمش خدا نشناسند و كينه و عداوت مي ورزند و زنان خود را از ارث محروم ميكنند
پير مرد گفت : به خوب جايي مي روي
سالك گفت : چرا ؟
پير مرد گفت : من از مردم آن ديارم و ديري است كه چشم انتظارم تا كسي بيايد و اين مردم را هدايت كند
سالك گفت : پس آنچه گويند راست باشد ؟
پير مرد گفت : تا راست چه باشد
سالك گفت : آن كلام كه بر واقعيتي صدق كند
پير مرد گفت : در آن ديار كسي را شناسي كه در آنجا منزل كني ؟
سالك گفت : نه
پير مرد گفت : مردماني چنين بد سيرت چگونه تو را ميزبان باشند ؟
سالك گفت : ندانم
پير مرد گفت : چندي ميهمان ما باش . باغي دارم و ديري است كه با دخترم روزگار مي گذرانم
سالك گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نيك آن است كه به ميانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم
پير مرد گفت : اي كوكب هدايت شبي در منزل ما بيتوته كن تا خودت را بازيابي و هم ديگران را بازسازي
سالك گفت : براي رسيدن شتاب دارم
پير مرد گفت : نقل است شيخي از آن رو كه خلايق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه مي زد تا هدايت شوند . ترسم كه تو نيز با مردم اين ديار كج كردار آن كني كه شيخ كرد
سالك گفت : ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند يا نه ؟
پير مرد گفت : پس تامل كن تا تحمل نيز خود آيد . خلايق با خداي خود سرانجام به راه آيند
پيرمرد و سالك به باغ رسيدند . از دروازه باغ كه گذر كردند
سالك گفت : حقا كه اينجا جنت زمين است . آن چشمه و آن پرندگان به غايت مسرت بخش اند
پير مرد گفت : بر آن تخت بنشين تا دخترم ما را ميزبان باشد
دختر با شال و دستاري سبز آمد و تنگي شربت بياورد و نزد ميهمان بنهاد . سالك در او خيره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بيتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست پير مرد گفت : با آن شتابي كه براي هدايت خلق داري پندارم كه امروز را رهسپاري
سالك گفت : اگر مجالي باشد امروز را ميهمان تو باشم
پير مرد گفت : تامل در احوال آدميان راه نجات خلايق است . اينگونه كن
سالك در باغ قدمي بزد و كنار چشمه برفت . پرنده ها را نيك نگريست و دختر او را ميزبان بود . طعامي لذيذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد . دختر از احوال مردم و دين خدا نيك آگاه بود و سالك از او غرق در حيرت شد . روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پيرمرد او را بديد و گفت : لابد به انديشه اي كه رهسپار رسالت خود بشوي
سالك چندي به فكر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن مي دهد اما دل اطاعت نكند
پير مرد گفت : به فرمان دل روزي دگر بمان تا كار عقل نيز سرانجام گيرد
سالك روزي دگر بماند
پير مرد گفت : لابد امروز خواهي رفت , افسوس كه ما را تنها خواهي گذاشت
سالك گفت : ندانم خواهم رفت يا نه , اما عقل به سرانجام رسيده است . اي پيرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش
پير مرد گفت : با اينكه اين هم فرمان دل است اما بخر دانه پاسخ گويم
سالك گفت : بر شنيدن بي تابم
پير مرد گفت : دخترم را تزويج خواهم كرد به شرطي
سالك گفت : هر چه باشد گر دن نهم
پير مرد گفت : به ده بروي و آن خلايق كج كردار را به راه راست گرداني تا خدا از تو و ما خشنود گردد
سالك گفت : اين كار بسي دشوار باشد
پير مرد گفت : آن گاه كه تو را ديدم اين كار سهل مي نمود
سالك گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام مي دادم اگر خلايق به راه راست مي شدند , و اگر نشدند من كار خويشتن را به تمام كرده بودم
پير مرد گفت : پس تو را رسالتي نبود و در پي كار خود بوده اي
سالك گفت : آري
پير مرد گفت : اينك كه با دل سخن گويي كج كرداري را هدايت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو
سالك گفت : آن يك نفر را من بر گزينم يا تو ؟
پير مرد گفت : پير مردي است ربا خوار كه در گذر دكان محقري دارد و در ميان مردم كج كردار ,او شهره است
سالك گفت : پيرمردي كه عمري بدين صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟
پير مرد گفت : تو براي هدايت خلقي مي رفتي
سالك گفت : آن زمان رسم عاشقي نبود
پير مرد گفت : نيك گفتي . اينك كه شرط عاشقي است برو به آن ديار و در احوال مردم نيك نظر كن , مي خواهم بدانم جه ديده و چه شنيده اي ؟
سالك گفت : همان كنم كه تو گويي
سالك رفت , به آن ديار كه رسيد از مردي سراغ پير مرد را گرفت
مرد گفت : اين سوال را از كسي ديگر مپرس
سالك گفت : چرا ؟
مرد گفت : ديري است كه توبه كرده و از خلايق حلاليت طلبيده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغي روزگار مي گذراند
سالك گفت : شنيده ام كه مردم اين ديار كج كردارند
مرد گفت : تازه به اين ديار آمده ام , آنچه تو گويي ندانم . خود در احوال مردم نظاره كن
سالك در احوال مردم بسيار نظاره كرد . هر آنكس كه ديد خوب ديد و هر آنچه ديد زيبا . برگشت دست پير مرد را بوسيد
پير مرد گفت : چه ديدي ؟
سالك گفت : خلايق سر به كار خود دارند و با خداي خود در عبادت
پير مرد گفت : وقتي با دلي پر عشق در مردم بنگري آنان را آنگونه ببيني كه هستند نه آنگونه كه خود خواهي ...
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 11:33
|
|
شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه از مسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود .
در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.
هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد.
شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید «هستید».
اما بیش از آنچه باور دارید «می توانید» انجام دهید.
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 22:49
|
|
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 15:56
|
|
سلام دوستان
فكر كنم تا الان همه از نمراتشون باخبر باشن ولي واسه اينكه مطمئنتان كنم اين نمرات رو براتون روي وبلاگ گذاشتم
با تشكر : مينا مرتاضي
[+]
نوشته شده توسط مرتاضی در 10:9
|
|
چگونه با کلاس شویم ..... ![]()
ادامه مطلب
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 21:12
|
|

مرحوم شیخ صدوق و شیخ طوسی روایت می كنند:
حكیمه خاتون می گوید: یك روز به منزل امام حسن عسكری (ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ایشان به من فرمودند: عمه جان! امشب نزد ما بمان، در این شب فرزندی متولد می شود كه خداوند زمین را به وسیله او با علم و ایمان هدایت، زنده می كند، پس از این كه با رواج كفر و گمراهی مرده باشد. عرض كردم: از چه كسی؟ من كه در نرجس، آثار حمل نمی بینم. حضرت فرمودند: خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسی (ع) مخفی قرار داده است.
حكیمه می گوید: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار كردم و هنگام استراحت، نزدیك نرجس خوابیدم و پیوسته مراقب او بودم. او آرام خوابیده بود و من در حیرت بودم. در این شب زودتر برای نماز شب برخاستم، چون به نماز وتر رسیدم، نرجس از خواب برخاست و وضو گرفت و نماز شب خواند؛ به آسمـان نگاه كردم، فجر كاذب دمیده بود و صبـح صادق نزدیك بود؛ چیزی نمـانده بود كه شك در دلم پدید آید، ناگاه امـام حسـن عسكری (ع) از داخل حجره خود صدا زدند: عمه جان! شك مكن، وعده ای كه دادم نزدیك است.. در این هنگام آثار درد زایمان در نرجس پدیدار شد، من نام خداوند را بر او خواندم. حضرت صدا زدند: برای او سوره قدر بخوان. من شروع به خواندن سوره قدر كردم و شنیدم كه آن كودك از درون شكم مادر با من همراهی نمود و بر من سلام كرد. من ترسیدم. صدای امام بلند شد كه عمه جان! از قدرت خداوند شگفت زده نشو، خداوند، ما را در كودكی به حكمت گویا می گرداند و در بزرگسالی، حجت خود در روی زمین قرار می دهد.
كلام حضرت كه به پایان رسید، نرجس از دیده من غایب شد، با شتاب به سوی امام رفتم، حضرت فرمودند: باز گرد، او را خواهی یافت. چون باز گشتم، در نرجس نوری مشاهده كردم كه چشمم را خیره كرد و حضرت صاحب الزمان (عج) را دیدم كه رو به قبله به سجده افتاد و بر زانو نشست و انگشتان سبابه خود را بلند كرد و گفت:
اشهد أن لا اله الا الله وحده لا شریك له و أن جدی رسول الله و أن ابی امیرالمومنین وصی رسول الله،
بعد نام تمامی ائمه را برد تا به نام خودش رسید و فرمود:
اللهم انجزلی وعدی و اتمم لی امری و ثبت وطاتی و املاء الارض بی عدلا و قسطا.
(بار خدایا! به وعده ای كه به من فرموده ای، وفا كن و امر امامت مرا كامل كن و قدرت انتقام از دشمنانت را به من عنایت كن و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر كن).
حضرت امام حسن عسكری (ع) صدا زدند: عمه جان! فرزندم را بیاور. من نوازد را گرفتم و دیدم بر بازوی دست راستش نوشته شده است:
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً.
(حق آمد و باطل نابود گردید؛ یقیناً باطل نابود شدنی است. سوره اسری/ آیه 81)
چون نوزاد را به نزد حضرت بردم، او را روی دست گرفت و فرمود: فرزندم! به قدرت الهی سخن بگو. پس صاحب الامر فرمود:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمكن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا یحذرون.
(ما اراده كردیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حكومتشان را درزمین پا برجا سازیم؛ و به فرعون و هامان و لشكریانشان؛ آنچه را از آنها (بنی اسرائیل) بیم داشتند، نشان دهیم. سوره قصص/ آیه 5)
پنج سال از زندگانى آن حضرت در حیات پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى گذشت.
در آن مدّت، فعّالیّت مهمّ و اساسى امام عسكرى بر دو امر مهمّ متمركز بود:
1ـ احتیاط كامل از دستگاه حاكم،
2ـ آشنا كردن او با یاران نزدیك خود.
تولد امام زمان (عج) پنهان نگاهداشته شد و امام حسن عسكری (ع) خبر آن را تنها به عده ای از شیعیان داده بود.
امام مهدى(علیه السلام) پس از پدر، مسئولیت امامت را در سال 260 هجرى در پنج سالگى به عهده گرفت
امام زمان (عج) پس از آنكه بر جنازه پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد.
به امید پیروزی حق بر باطل
یا مهدی ادرکنی
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 22:16
|
|
استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد ميزنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند ميکنند و سر هم داد ميکشند؟
شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست ميدهيم.
استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست ميدهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد ميزنيم؟
شاگردان هر کدام جوابهايى دادند امّا پاسخهاى هيچکدام استاد را راضى نکرد...
سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلبهايشان از يکديگر فاصله ميگيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى ميافتد؟
آنها سر هم داد نميزنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت ميکنند.
چرا؟ چون قلبهايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلبهاشان بسيار کم است.
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى ميافتد؟
آنها حتى حرف معمولى هم با هم نميزنند و فقط در گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر ميشود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بينياز ميشوند و فقط به يکديگر نگاه ميکنند!
اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصلهاى بين قلبهاى آنها باقى نمانده باشد...
--------------------------------------------------------------------------------
جمله روز : بي سوادان قرن 21 کساني نيستند که نمي توانند بخوانند و بنويسند بلکه کساني هستند که نمي توانند بياموزند، آموخته هاي کهنه رادور بريزند ،ودوباره بياموزند . الوين تافلر
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 17:17
|
|
پرواز را به خاطر بسپار هواپیما افتادنیست!!
سخنگوي سازمان هواپيمايي كشور: يکي از علتهاي مهم حادثه هواپيماي ايلوشين در مشهد سرعت بيش از حد هواپيما بوده است. (خبرگزاری ایسنا)
در همین راستا گروهی از افراد که هویتشان برای ما مشخص و برای خودشان نامشخص است پیش بینی کردند در آینده ای نه چندان دور از این حادثه ی دردناک فیلم هایی ساخته شود.
گفتنی است به مانند اکثر فیلم هایی که در مورد حوادث مختلف ساخته می شوند و هیچ ربطی به حادثه ی اصلی ندارند این فیلم ها نیز به این صورت می باشند، بدیهی است تمام ایده، دیالوگ ها و شخصیت های این فیلم ها غیرواقعی می باشند، حتی اگر خلافش هم ثابت شود!
۱- بر بال فقر
این فیلم داستان جوانی به نام فرشاد است که مادر پیری دارد، مادرش بیمار است و برای درمان وی نیاز به پول زیادی است، شخصیت اصلی داستان پول هایش را روی هم می گذارد و یک هواپیما می خرد، و با هواپیمای مذکور در جاده ی هوایی مشهد- تهران به صورت خطی کار می کند، و از آنجا که زانتیاهای پلیس نامحسوس توانایی آن را ندارند که در هوا پرواز کنند فرشاد از این فرصت سوء استفاده می کند و با سرعت غیر مطمئنه حرکت می کند، البته وی برای تند رفتن، خودش را این گونه توجیه می کند که باید سریعتر به مقصد برسد و بیشتر پول در بیاورد و مادر بیمارش را معالجه کند، در انتهای فیلم و از آنجا که در فیلم های ایرانی هر کسی که کار خطایی می کند باید نتیجه اش را در همان نود دقیقه ی فیلم ببیند، هواپیما به دلیل سرعت زیاد از باند خارج می شود و ...
نتیجه گیری اخلاقی این فیلم این است که بایستی کمربندهای ایمنی خود را ببندیم و پیش بینی می شود راهنمایی و رانندگی اسپانسر این فیلم شود!
--------------------------------------------------------------------------------
۲- بال هایم برای تو!
ایلوشین هواپیمای جوانی است که در یکی از پروازهایش با توپولف آشنا می شود، آنها نه یک دل بلکه صد دل عاشق یکدیگر می شوند و بدون مشورت با خانواده هایشان قرار و مدار عروسی را می گذارند اما وقتی که خانواده های آنها از تصمیشان با خبر می شوند با این وصلت مخالفت می کنند، مادر ایلوشن به توپولف می گوید که نمی گذارد پسرش با دختری چاق و توپول مثل تو ازدواج کند و توپولف با چشمانی اشک بار از خانه ایلوشین بیرون می آید، چند روز بعد ایلوشن در اخبار می شنود که توپولف خودکشی کرده است، ایلوشین چند روزی خودش را در خانه حبس می کند اما هر کار می کند با این غم نمی تواند کنار بیاید، در نهایت اون نیز در یک غروب دلگیر محکم با سر خودش را دیوار می کوباند و فوت می کند، گفتنی است در هنگامی که وی اقدام به کوباندن سرش به دیوار می کند ترانه ی «توی یک دیوار سنگی، دو تا هواپیما اسیرن» پخش می شود که اشک همه ی تماشاگران را در خواهد آورد!
نتیجه گیری اخلاقی این فیلم این است که بدون مشورت مادر و پدرمان در امر ازدواج تصمیم گیری نکنیم، چون احتمال دارد سقوط کنیم!
--------------------------------------------------------------------------------
۳- سقوط بس
این فیلم داستان زن و شوهری است که هر روز با هم دعوا می کنند، مرد به تهران رفته است و خانمش با اون تماس می گیرد:
- بهت میگم باید سر ساعت شش و نیم خونه باشی، داداشم اینا میان خونمون!
-- آخه چرا متوجه نمی شی خانم؟! هواپیما ساعت شش و نیم فرود میاد، من چطوری خودم رو تا شش و نیم برسونم خونه!
- من نمی دونم، اون مشکل خودته!
مرد سوار هواپیما می شود، در هواپیما به کابین خلبان می رود و به دروغ به او می گوید که پدر پیرش در حال فوت است و باید زودتر به مقصد برسد، خلبان هم دلش می سوزد و گاز هواپیما را تا ته فشار می دهد و سپس این حادثه دردناک رخ می دهد!
این فیلم نتیجه هم ندارد، چه برسد به نتیجه گیری اخلاقی!
--------------------------------------------------------------------------------
۴- برج مراقبت شیشه ای
هواپیمای میان سال به نصیحت های برج مراقب گوش نمی کند، برج مراقب همواره به او یادآوری می کند که اخلاق را رعایت کند و از تندروی پرهیز کند و مواظب باشد تا دچار لغزش و انحراف نشود که انحراف یک هواپیما یعنی سقوط، هواپیما هم با بیان اینکه سن و سالی از او گذشته است خطاب به برج مراقب می گوید:« این حرف ها رو به هواپیماهای تک سرنشیه که نوجوان هستند بزن، از من سن و سالی گذشته و هرگز منحرف نمی شم!»؛ اما برج مراقبت برای هواپیما یک بیت شعر از احسان خواجه امیری می خواند:«هفتاد سال عبادت، یک شب به باد میره!»، اما هواپیمای میان سال به نصیحت های برج مراقبت گوش نمی کند تا اینکه بالاخره یک روز از باند منحرف می شود با مغز می رود توی دیوار، البته این انحرافش به دلیل آن بوده است که باند هواپیما خوب تمیز نشده بود و یه عدد پوست موز بر روی باند وجود داشت!
نتیجه گیری اخلاقی این فیلم این است که همیشه باید به نصیحت های دیگران گوش کنیم و گرنه شاید لاستیک و یا اگر لاستیک نداشته باشیم پایمان روی پوست موز برود .
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 9:7
|
|
«امت فاکس» نويسنده و فيلسوف معاصر، هنگام نخستین سفرش به آمريکا براي اولین در عمرش به یک رستوران سلف سرويس رفت ...
وي که تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت که از او پذيرايي شود.
اما هرچه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشکيبايي او از اينکه مي ديد پيشخدمتها کوچکترين توجهي به او ندارند،شدت گرفت.
از همه بدتر اينکه مشاهده مي کرد کساني پس از او وارد شده بودند ؛ در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند!!!
وي با ناراحتي به مردي که بر سر ميز مجاور نشسته بود،نزديک شد و گفت:
«من حدود بيست دقيقه است که در اينجا نشسته ام بدون آنکه کسي کوچکترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما که پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد!موضوع چيست؟مردم اين کشور چگونه پذيرايي مي شوند؟!»
مرد با تعجب گفت:« ولي اينجا سلف سرويس است !!!»
سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي که غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:
« به آنجا برويد، يک سيني برداريد و هر چه مي خواهيد، انتخاب کنيد،پول آن را بپردازيد،بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل کنيد...! »
امت فاکس، که قدري احساس حماقت مي کرد، دستورات مرد را پي گرفت.
اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد که زندگي هم در حکم سلف سرويس است :
همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد ؛ در حالي که اغلب ما بي حرکت به صندلي خود چسبيده ايم و آن چنان محو اين هستيم که ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده ايم که چرا او سهم بيشتري دارد ، که از میز غذا و فرصتهای خود غافل می شویم ...؟!!
در حالی که هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است، سپس آنچه مي خواهيم،برگزينيم...
از کتاب: شما عظيم تر از آني هستيد که مي انديشيد/مسعود لعلي
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 9:2
|
|
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم �
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم� کاش میشد بهت نزدیک شم �
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
------------ --------- --------- --
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
------------ --------- --------- --
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی �
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
------------ --------- --------- --
گفتم: با این همه گناه� آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
------------ --------- --------- --
گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
------------ --------- --------- --
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
..:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
------------ --------- --------- --
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! � توبه میکنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
------------ --------- --------- --
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
------------ --------- --------- --
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم
من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش
بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن .
خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 8:58
|
|
راه رسیدن به موفقیت این است که هدفمان را بدانیم، دست به عمل بزنیم، بدانیم که به چه نتایجی دست یافته ایم و قدرت انعطاف وتـغـییـر پـذیری داشـتـه بـاشـیـم. یعـنـی بـدانـیم چـه می خواهیم و برای رسیدن به آن وارد عمل شویم و با توجه به موفقیت در رفتارمان ،تغییرات مهم را ایجاد کنیم. در مورد اعتقادات و باورها نیز چنین است؛ باید باورهایی را بیابیم که ما را دلگرم کند و به مقصودی که می خواهیم برساند. این ۷ باور به ما یادآور می شود که هر قدر به چیزی معتقد باشیم ، باز هم لازم است دریچههای ذهن خود را به روی عقاید و امکانات دیگر باز بگذاریم و همیشه برای یادگیری مطالب تازه تر آمادگی داشته باشیم.با پذیرفتن این باورها به موفقیت خواهیم رسید ولی به یاد داشته باشیم که تنها انجام این ۷ باور و عقیده نیست که باعث موفقیت می شوند اما شروع خوبی است.
▪ بــاور اول: هــر حـادثـه دارای دلیل و مقصودی است که به مصلحت ماست.
تمام افراد موفق توانایی عجیبی دارند و درهر موقعیت به امکانات موجود و نتایجی که ممکن است از آن حاصل شود توجه می کنند و سریع آن وضعیت را در جهت مثبت و به نفع خود به کارمی گیرند. از طرفی اعتقاد دارند اگر به دنبال نتیجه مثبت هستند، باید آن را عملاً انجام دهند.
▪ باور دوم: چیزی به نام شکست وجود ندارد.
شکسپیر معتقد بود : تردیدها به ما خیانت می کنند و ما را از کوشش برحذر می دارند و از پیروزیهایی که به احتمال زیاد نصیب ما خواهد شد محروم می سازند. هرآن چه بشر آموخته، از طریق آزمایش و خطا بوده است. بزرگ ترین عـــامـــل بـــازدارنــده مــردم، تــرس از شـکـســت است. انـســان هــا تـنـهـا از طـریـق اشـتـبـاه بـه مـوفـقـیـت می رسند. هر گاه در زندگی، کاری را انجام داده ایم اگر فکر کنیم که تجربه ای به دست آورده ایم بهتر از آن است که فکر کنیم شکست خورده ایم.باید به پدیده های زندگی با دید تجربه نگاه کنیم.
▪ باور سوم: مسئولیت هر اتفاقی را به گردن بگیرید.
یکی از صفات مشترک میان رهبران بزرگ و افـــراد مـــوفـــق ایــن اسـت کـه فکـر مـی کننـددنیای خودشان را خودشان می سازند. آن ها همیشه مـــــی گـــــوینـــــد: مـــســئــــولـیـت کــــاری را کــــه انــجــــام می دهم ، می پذیرم.
▪ باور چهارم: برای بهره بردن از چیزی شناخت کامل آن لازمنیست.
افراد موفق معتقدند برای این که چیزی را مورد استفاده قرار دهند لزومی ندارد همه چیز را درباره آن بدانند. همیشه توجه دارند که چه اندازه اطلاعات، مورد نیاز آنهاست و همیشه می دانند که به چه چیزهایی احتیاج ندارند و باید در وقت خسّت نشان بدهند و بدانند که به دست آوردن اطلاعات کامل هیچ گاه امکان پذیر نخواهد بود.
▪ باور پنجم: بزرگ ترین سرمایه شما دیگرانند.
افرادی که به بهره وری رسیده اند تقریباً بدون استثنا دارای حس قویاحترام و تحسین نسبت به دیگران هستند.
هـیــــچ مـــوفـقـیــت پــایــداری بــدون احـسـاس صمیمیت و یگانگی با مردم به وجود نمی آید. راه رسیـدن بـه موفقیت، تشکیل گروه موفق و همکاری با یکدیگر است.
▪ باور ششم: کار، نوعی تفریح است.
مارک تواین - نویسنده آمریکایی- می گوید: "راه رسیدن به موفقیت آن است که شغل را جزء تفریحات خود قرار دهید." افراد موفق همین کار را می کنند. آن ها دیوانه وار کار می کنند. زیرا کار، آن ها را به شوق می آورد. در زندگی کار را به بازی تبدیل کنید. تا به حال بررسی کرده اید که چرا یک کودک از صبح تا شب بازی می کند ولی خسته نمی شود.
▪ باور هفتم: هیچ توفیق پایداری، بدون پشتکار به دست نمی آید.
افراد موفق ، به نیروی پشتکار ایمان دارند. اگر به افراد موفق بنگرید، می بینید که آن ها لزوماً بهتر، باهوش تر، سریع تر و قوی تر از دیگران نبوده اند، بـلـکــه پـشـتـکـار بیشتـری داشتـه انـد. افـراد مـوفـق می خواهند به هر قیمتی که شده، موفق شوند.البته این را باید مد نظر داشت که موفقیت به بهای لطمه زدن به دیگران نیست.
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 8:48
|
|
مرد جواني از سقراط پرسيد راز موفّقيت چيست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بيا تا راز موفّقيت را به تو بگويم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..
سقراط از او خواست که به سوي رودخانه او را همراهي کند. جوان با او به راه افتاد. به لبهء رود رسيدند و به آب زدند و آنقدر پيش رفتند تا آب به زير چانهء آنها رسيد.
ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زير آب فرو برد. جوان نوميدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوي بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زير آب ماند که رنگش به کبودي گراييد و بالاخره توانست خود را خلاصي بخشد.
همين که به روي آب آمد، اوّل کاري که کرد آن بود که نفسي بس عميق کشيد و هوا را به اعماق ريه فرو فرستاد. سقراط از او پرسيد، "زير آب که بودي، چه چيز را بيش از همه مشتاق بودي؟" گفت، "هوا."
سقراط گفت، "هر زمان که به همين ميزان که اشتياق هوا را داشتي موفقيت را مشتاق بودي، تلاش خواهي کرد که آن را به دست بياوري؛ راز ديگر ندارد
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 8:35
|
|
گنجشک با خدا قهر بود…….روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت: مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم که دردهايش را در خود نگاه ميدارد…..
و سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند، گنجشک هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي کسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي؟ لانه محقرم کجاي دنيا را گرفت ه بود؟ و سنگيني بغضي راه کلامش بست.
سکوتي در عرش طنين انداخت فرشتگان همه سر به زير انداختند. خدا گفت:ماري در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمين مار پر گشودي.
گنجشگ خيره در خدائيِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسيار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي! اشک در ديدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چيزي درونش فرو ريخت …
هاي هاي گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد …
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 8:33
|
|
حلول ماه شعبان همراه با اعیاد شعبانیه بر عاشقان سیر الی الله مبارک باد
ولادت عشق
مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو "موج"، موجودیت یافت؟مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟پس چرا ما خبر " ولادت" تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟
پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟...
[+]
نوشته شده توسط مرتاضی در 22:34
|
|
سلام
امروز يه سري رفتم دانشگاه و فقط استاد عليپوران نمرات رو اعلام كرده بود و از نمرات استاد غفاري خبري نبود.
كسائي كه اين ترم با استاد عليپوران درس تاريخ رو پاس كردند واقعاً شانس آوردند چون معلوم نيست ترم بعدي درس تاريخ با چه استادي ارائه بشه.
با تشكر از دوستان : مرتاضي
[+]
نوشته شده توسط مرتاضی در 21:55
|
|
پس از 21 سال زندگي مشترک همسرم از من خواست که با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد.
زن ديگري که همسرم از من ميخواست که با او بيرون بروم مادرم بود که 19 سال پيش از اين بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي و نامنظم به او سر بزنم.
آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم. مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره را نشانه يک خبر بد ميدانست.
به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشيم.
او پس از کمي تامل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد...
آن جمعه پس از کار وقتي براي بردنش ميرفتم کمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع کرده بود و لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود.
با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتي سوار ماشين ميشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند و نميتوانند براي شنيدن ما وقع امشب منتظر بمانند.
ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گويي همسر رئيس جمهور بود.
پس از اينکه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي از ياد آوري خاطرات گذشته به من مي نگرد، و به من گفت يادش مي آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران ميرفتيم او بود که منوي رستوران را ميخواند.
من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسيده که تو استراحت کني و بگذاري که من اين لطف را در حق تو بکنم.
هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولي داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدر حرف زديم که سينما را از دست داديم.
وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم .
وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟
من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که ميتوانستم تصور کنم.
چند روز بعد مادر م در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم. کمي بعد پاکتي حاوي کپي رسيدي از رستوراني که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم بدستم رسيد.
يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود:
نميدانم که آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت کرده ام يکي براي تو و يکي براي همسرت. و تو هرگز نخواهي فهميد که آن شب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم...
در آن هنگام بود که دريافتم چقدر اهميت دارد که بموقع به عزيزانمان بگوييم که دوستشان داريم و زماني که شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم. هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست.زماني که شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود.
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 20:18
|
|
من باور دارم من باور دارم ... که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آنها همدیگر را دوست ندارند نیست. و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آنها همدیگر را دوست دارند نمىباشد. من باور دارم ... که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم. من باور دارم ... که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصلهها. عشق واقعى نیز همین طور است. من باور دارم ... که ما مىتوانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد. من باور دارم ... که زمان زیادى طول مىکشد تا من همان آدم بشوم که مىخواهم. من باور دارم ... که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آنها را مىبینم. من باور دارم ... که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مىدهیم، صرفنظر از این که چه احساسى داشته باشیم. من باور دارم ... که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد. من باور دارم ... که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام گیرد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مىدهد، صرفنظر از پیامدهاى آن. من باور دارم ... که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مىآیند و ما را نجات مىدهند. من باور دارم ... که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این حق را نمىدهد که ظالم و بیرحم باشم. من باور دارم ... که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشتهایم و آنچه از آنها آموختهایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفتهایم. من باور دارم ... که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم. من باور دارم ... که صرفنظر از این که چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد. من باور دارم ... که زمینهها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بودهاند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم. من باور دارم ... که نباید خیلى براى کشف یک راز کند و کاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد. من باور دارم ... که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند. من باور دارم ... که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آنها را نمىشناسیم تغییر یابد. من باور دارم ... که گواهىنامهها و تقدیرنامههایى که بر روى دیوار نصب شدهاند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد. من باور دارم ... که کسانى که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلى زود از دستم گرفته خواهند شد. «شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد نیست بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مىکند.»
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 21:20
|
|
فرد- نازخند صبحي:
از ميان مهارتهاي گوناگون انسان، گوش كردن يكي از مهمترين مهارتهايي است كه با پرورش آن ميتوان كارايي خود را در تمامي مراحل زندگي بهويژه دوران تحصيل افزايش داد؛ ضمنا اين مهارت يكي از مشكلترين مهارتهاست.
گوش دادن تعهدي براي فهميدن و رسيدن به درك همدلانه است؛ به اين معنا كه از علايق، نيازها و تعصبات خود بكاهيد و با چشمان فرد مقابل به مسائل نگاه كنيد؛ خودتان را جاي او بگذاريد و از دريچه چشم او نگاه كنيد. گوش دادن در ضمن نشانه مهر و محبت شماست. مثلا هنگام گوش دادن به طرف مقابل درواقع ميگوييد: به تو علاقهمندم و تو برايم اهميتداري، ميخواهم بدانم به چه فكر ميكني و چه احساسي و چه نيازي داري؟
اصطلاح «گوش دادن» در برخوردهاي اجتماعي به 2 معنا به كار ميرود. يكي از آنها اشاره به گوش دادن آشكار دارد كه گوش دادن فعال ناميده ميشود. ما وقتي فعالانه گوش ميدهيم كه رفتارهايي انجام دهيم كه حاكي از توجه ما به طرف مقابل است. دومين معناي گوش دادن به فرايندشناختي جذب اطلاعات اشاره دارد. در اين تعبير گوش دادن نشانه رفتارهاي آشكار شنونده نيست بلكه به جنبههاي نهفته رفتارهاي او اطلاق ميشود. براي مثال ممكن است بهطور پنهاني بيآنكه علامتي دال بر توجه به ديگران از خودمان نشان دهيم به صحبتهاي آنان گوش دهيم. گوش دادن منفعلانه به همين گوش دادن گفته ميشود.
گامهاي مؤثر براي گوش دادن
گوش كردن فعال: خانم عبدي ميگفت: هرگز نتوانستم موضوعي را براي همسرم بهطور كامل تعريف كنم چون ميان صحبتهاي من گاهي دستش را بلند ميكند و با اشاره به تلويزيون يعني كه حرف نزن، گوش ميكنم و يا چيزي از من ميخواهد يعني كه حرف نزن، بهطور كلي شنونده خوبي نيست و گاهي نيز هيچ عكسالعملي نشان نميدهد.
وقتي خوب گوش ميدهيد همسرتان را بهتر درك ميكنيد و با او هماهنگ ميشويد، از روابط خود بيشتر لذت ميبريد. بيآنكه مجبور به ذهن خواني باشيد ميفهميد كه همسرتان چرا چنين ميگويد و چنين ميكند.واقعيت اين است كه گوش دادن به اين معني نيست كه گوشهاي بنشينيد و دهانتان را ببنديد. گوش كردن روند فعالي است كه مستلزم مشاركت شماست. براي درك كامل مفهوم يك گفتوگو اغلب ناگزيريد سؤالاتي بكنيد و واكنشهايي نشان بدهيد؛ بدين ترتيب از حالت كنش پذير گامي فراتر ميگذاريد و در روند گفتوگو مشاركت ميكنيد.
براي گوش دادن فعال بهتر است شيوه زير به كار گرفته شود:
بازسازي عبارتها: آنچه ميپنداريد طرف مقابلتان گفته است، به بيان خودتان در ذهن تكرار كنيد. بازسازي عبارتها، يكي از ابزارهاي اصلي براي گوش كردن واقعي است.
امتحان اين شيوه به ما كمك ميكند كه اگر صحبتهاي طرف مقابل را هم خوب نشنيده باشيم و يا او تصور كرده كه به حرفهايش گوش ندادهايم با بازسازي عبارتها به او بفهمانيم كه حرفهايش را شنيدهايم. در بازسازي اغلب ميتوانيم از عبارت «منظورت اين بود» و يا «آنچه اتفاق افتاده اين بود» استفاده كنيم.
گوش دادن به همسر: شايد مهمترين كاربرد مهارتهاي شنيداري هنگام ارتباط با همسر باشد؛ شيوهاي كه آن را ارتباط دو جانبه مينامند؛ ساختاري كه در چارچوب آن ميتوان واقعا به حرفهاي يكديگر گوش داد. اين شيوه از اين قرار است: هرگاه درباره موضوعي صحبت ميكنيد كه ميتواند بحرانزا باشد، هنگامي كه گوينده هستيد ديدگاهتان را خلاصه كنيد و مختصر و مفيد شرح دهيد، از سرزنش كردن و يا بردن نام اشخاص خاص اجتناب كنيد، طرف مقابل را متهم نكنيد، بر نقاط ضعف و اشتباهات همسرتان تأكيد نورزيد.
هنگامي كه شنونده هستيد، كاملا به گفتههاي همسرتان توجه كنيد. با آنچه ميگويد مخالفت نكنيد، از مشاجره و مباحثه بپرهيزيد و سؤال كنيد. مزيت رعايت اين شيوه آن است كه از سرعت گفتوگو ميكاهد و مناقشات لجامگسيخته را گسترش نميدهد.
گوش كردن داراي موانع بيشماري است از آن جمله:
مقايسه: اين كار گوش كردن را بسيار دشوار ميكند زيرا شما دائم در تلاشيد تا بفهميد چه كسي باهوشتر، داناتر يا تواناتر است يا از سلامت عاطفي بيشتري برخوردار است؛ شما يا ديگري؟ به اين ترتيب نميتوانيد در بحث شركت كنيد، چرا كه سخت گرفتار سنجش خودتان هستيد.
خواندن ذهن: كسي كه سعي ميكند ذهن افراد را بخواند نميتواند توجه چنداني به آنچه مردم ميگويند داشته باشد.
دلجويي كردن: شما ميخواهيد مهربان، خوشايند و حمايتگر باشيد، ميخواهيد محبوب مردم باشيد، پس با تمام گفتههايشان موافقت ميكنيد، شايد تظاهر به گوش دادن ميكنيد و به جاي شركت در بحث و فهم فقط درصدد به دست آوردن دل ديگران هستيد.
حق به جانب بودن: شما نميتوانيد اصلاح شويد، نميتوانيد شيوه تغيير دادن اخلاق خود را فرا گيريد. اعتقادات شما خدشه ناپذيرند.
پند دادن: حلال مشكلات بودن، كيسهاي از پند و اندرز در اختيار داشتن و با شنيدن چند جمله از مخاطب سر كيسه پند و اندرز را باز كردن نميگذارد كه با مخاطب ارتباط صميمانهاي داشته باشيد. هرگز به محض شنيدن مشكلات گوينده موعظه نكنيد چون مخاطب (گوينده) در نهايت احساس تنهايي خواهد كرد.
همخوانسازي: بسياري از مردم ما هر آنچه ميشنوند، به ياد كاري ميافتند كه خود انجام دادهاند و آنچنان در خاطرات خود غرق ميشوند كه ديگر فرصتي براي گوش كردن واقعي به حرفهاي گوينده و يا تلاشي در جهت شناخت او ندارند.
رؤيا پردازي: در حال گوش كردن هستيد، يكي از گفتههاي گوينده ناگهان زنجيرهاي از وقايع را در ذهن شما تداعي ميكند و به رؤيا فرو ميرويد، در اين صورت تعهدي به شناخت يا احترام به گوينده در خود احساس نميكنيد و اين نشانگر آن است كه ارزش چنداني براي گفتههاي او قائل نيستيد.
قضاوت كردن: انگ زدن تاثير بسيار زيادي دارد اگر شما كسي را احمق فرض كنيد، به آنچه ميگويد توجه نخواهيد كرد. قضاوت عجولانه درباره يك گفته بحث را واپس ميزند. يكي از قوانين درست گوش كردن آن است كه پس از شنيدن تمام گفتهها درباره آن قضاوت شود. لازمه قضاوت درست به كار گرفتن زبان توضيحي است نه زبان داوري.
پالايش كردن: بسياري از افراد حرفهاي گوينده را پالايش ميكنند؛ يعني برخي از نكات را گوش ميدهند و مابقي را نشنيده ميگيرند؛ در حقيقت به حالات فرد توجه ميكنند.
سخن پاياني
ارتباط بهنظر موضوع سادهاي است و همه ما خود را در آن متخصص ميدانيم و گفتوگو را امري طبيعي تلقي ميكنيم اما در شرايط اختلاف، وقتي تضادي مطرح ميشود آن وقت است كه بايد مهارت كلامي خود را مورد قضاوت قرار دهيد.
به راستي در حالت عصبانيت چگونه گفتوگو ميكنيد؟ اگر در مواقع حساس بتوانيد به خوبي و بهگونهاي مؤثر ارتباط برقرارسازيد نقش ارتباط خوب و حياتي را ايفا كردهايد.
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 17:49
|
|
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.
مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.
دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد...
اما.........گاو دم نداشت!!!!
زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
[+]
نوشته شده توسط امید جلالی در 17:48
|
|